1....2...3
نظرات () آنچه انسانها را از پای در می آورد
رنجها و سرنوشت نا مطلوبشان نیست
بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است
و معنا تنها در لذت و شادمانی نیست
بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت.
دکتر ویکتور فرانکل
نظرات ()
People are often unreasonable, illogical, and self-centered;
Forgive them, anyway.
مردم اغلب اوقات غیر منطقی وخودخواهند ،به هر حال آنها را ببخش .
If you are kind, People may accuse you of selfish, ulterior motives;
Be kind, anyway.
اگر مهربان باشی ممکن است دیگرن تو را محکوم به این کنند که خود خواهی یا قصدی پنهانی داری ؛ تو به هر حال مهربان باش.
If you are successful, you will win some false friends and some true enemies;
Succeed, anyway.
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان واقعی خواهی یافت؛ تو به هر حال پیروز باش.
If you are honest and frank, people may cheat you;
Be honest and frank, anyway.
اگر صادق و روراست باشی دیگرا ن ممکن است به تو خیانت کنند ؛توبه هر حال صادق وروراست باش.
What you spend years building, someone could destroy overnight;
Build, anyway.
آنچه که در یک عمر ساخته ای ،دیگری میتواند یک شبه بر باد دهد.اما تو باز هم بساز وبناکن.
If you find serenity and happiness, they may be jealous;
Be happy, anyway.
اگر شاد و خوشبخت باشی دیگران ممکن است به تو حسادت می کنند ؛اما تو به هر حال شاد وخوشبخت باش.
The good you do today, people will often forget tomorrow;
Do good, anyway
خوبی های امروزت را مردم فردا فراموش می کنند؛اما تو به هر حال خوب باش ونیکی کن.
Give the world the best you have, and it may never be enough;
Give the world, the best you've got anyway.
بهترین آنچه که می توانی به دنیا ببخش،هرچند هرگز کافی نخواهد بود.
You see, in the final analysis, it is between you and God .
It was never between you and them anyway. "
*در پایان خواهی دید که همه چیز تنها وتنها بین تو وخداست وهرگز بین تو و دیگر مردم نیست.*
بر گرفته از خدای مهربون
نظرات ()
امروز تولد بهترین دوست من بود اونی که یه دنیا دوستش دارم . یه دنیا چیه ؟!ارزش دوستی که با چیزای مادی مقایسه نمی شه پریسا جونم دوست دارم و همیشه خواهم داشت راستش من یادم نرفته بود تولدت کیه یادته ون روز بالای کتاب زیستم نوشته بودم 8 اسفند . حتی اون روز هم برای اینکه یادم نره ننوشتم .نوشتم چون این روز برام مثل روز تولد خودم با ارزشه و حتی باارزش تر از اون و دوست داشتم هروقت زیسترو میخونم بهیادتو ومهربونی هات باشم بازم باهمهوجودتولدت رو بهت تبریک میگمو مطمئن باش که همیشه برات دعا میکنم
نظرات ()
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
نظرات ()
شــــــــبی پســــــــر بچه ای یــــــــک بــــــــرگ کاغــــــــذ
بــــــــه مادرش داد . مــــــــادر کــــــــه در حــــــــال
اشــــــــپزی بود ،دســــــــتهایش را با حولــــــــه
تمیــــــــز کرد و نوشــــــــته را با صــــــــدای بلند خوانــــــــد.
او نوشــــــــته بــــــــود صــــــــورتحســــــــاب !!!
کــــــــوتاه کــــــــردن چــــــــمن باغــــــــچه ۵ دلــــــــار
مراقبــــــــت از بــــــــرادر کوچــــــــکم ۲ دلــــــــار
نمــــــــره ریــــــــاضی خوبــــــــی که گرفتــــــــم ۳ دلار
بــــــــیرون بــــــــردن زبــــــــاله ۱ دلــــــــار
جمع بدهی شــــــــما به مــــــــن :۱۲ دلــــــــار
مادر نگاهی بــــــــه چشــــــــمان منتــــــــظر پســــــــرش
کرد،چند لحــــــــظه خاطــــــــراتش را مــــــــرور کرد و
ســــــــپس قلم را برداشــــــــت و پــــــــشت برگه
صورتحــــــــساب ایــــــــن عبارت را نوشــــــــت:
بابــــــــت ۹ مــــــــاه بارداری کــــــــه در وجــــــــودم
رشــــــــد کردی *هیــــــــچ * ـ
بابت تمام شبــــــــهائی که بــــــــه پایت نشستم و بــــــــرایت
دعــــــــا کردم *هیــــــــچ * ـ
بابت تــــــــمام زحــــــــماتی که در ایــــــــن چــــــــند سال
کشــــــــیدم تا تو بــــــــــزرگ شوی* هیــــــــچ *ـ
بابــــــــت غذا ، نظافت تو ، اســــــــباب بازی هــــــــایت هــــــــیچ
و اگر شما اینــــــــها را جمــــــــع بزنی خواهــــــــی دید
که هــــــــزینه عشــــــــق واقــــــــعی مــــــــن بــــــــه
تــــــــو هــــــــیچ اســــــــت.
وقتی پســــــــر آن چه را کــــــــه مادرش نوشــــــــته بود
خــــــــواند چشمانش پــــــــر از اشــــــــک شــــــــد ودر
حــــــــالی که بــــــــه چشــــــــمان مادرش نــــــــگاه
می کــــــــرد. گفــــــــت: مامان … دوســــــــتت دارم ،
آنگاه قلــــــــم را برداشــــــــت و زیر صورتحــــــــساب
نوشــــــــت :
**قبلــــــــاً بطــــــــور کــــــــامل پرداخــــــــت شــــــــده
نظرات ()
دل بردی از من به یغما ای ترک غارت گر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دلبر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکر من
می سوزم از اشتیاقت در آتشم از فراقت
کانون من سینه من سودای من آذر من
دل در تف عشق افروخت گردون لباس سیه دوخت
از آتش و آه من سوخت در آسمان اختر من
در عشق سلطان بختم در باغ دولت درختم
خکستر فقر تختم خاک فنا افسر من
بار غم عشق او را گردون ندارد تحمل
کی می تواند کشیدن این پیکر لاغر من
اول دلم را صفا داد آیینه ام را جلا داد
آخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من
حکیم صفای اصفهانی
نظرات () وقتی حرفی برای گفتن نیست در حالی که صد ها حرف در قلبت جادادی
وقتی کسی را دوس داری ولی توان گفتنش را نداری
این همان تکرار مردن است...
نظرات ()